سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

180

طب در دوره صفويه ( فارسى )

براى ختنه كردن طفل مراسمى برپا مىشد كه آن را ختنه‌سوران مىگفتند و هر قدر وضع اجتماعى پدر طفل بهتر و ثروت او بيشتر بود اين مراسم مجلل‌تر برگذار مىشد . شاردن در يادداشت‌هاى خود مراسم ختنه يك ارمنى از اهالى جلفاى اصفهان را كه مسلمان شده بود شرح داده است : « ختنه توسط يكى از جراحان دربارى صورت گرفت و ظاهرا كار فوق العاده دردناكى بود زيرا دو سه هفته طول كشيد تا اين شخص دوباره توانست راه برود » . هربرت نيز جريان ختنه‌سوران پسر يكى از اشراف اصفهان را چنين توصيف كرده است « 12 » : « . . . . خويشاوندان و دوستان با لباس‌هاى ميهمانى خود در منزل والدين طفل جمع شدند و براى نشان دادن خوشحالى خويش هدايا و تحف مختلفى براى او آوردند و پس از آن كه همه جمع شدند پسرى را كه مىبايست ختنه مىشد بر اسبى كه به طرز بسيار جالبى آن را زين و يراق كرده بودند قرار دادند و در طرفين او دو غلام بچه كه جامه‌هاى نو در بر كرده بودند به حركت درآمدند در دست يكى از اين دو يك نيزه و در دست ديگرى يك مشعل قرار داشت ( براى هريك از اين دو شيئى و اينكه چرا بايد در دست يكى نيزه و در دست ديگرى مشعل باشد تفسير و علتى وجود دارد ) . به محض به حركت در آمدن اسب دسته‌اى از نوازندگان شروع به نواختن كرد و پيشاپيش همه به حركت درآمد پس از نوازندگان پدر طفل قرار گرفت و بعد اسبى كه پسر بر آن سوار بود و پشت سر او ديگران به راه افتادند و به سوى مسجد رفتند . در جلوى در مسجد آخوندى كه سعى شده بود حاجى هم باشد به طفل كمك كرد تا از اسب پائين بيايد و سپس برايش دعائى خواند و او را مستقيما به طرف محلى كه براى ختنه در نظر گرفته شده بود برد آن گاه يك نفر زانوهاى طفل را گرفت يك نفر لباسش را درآورد نفر سوم دست‌هاى او را نگاه داشت و ديگران سعى كردند حواس او را به جاى ديگرى معطوف كنند تا درد كمترى احساس كند بعد آخوند در حالى كه دعائى زير لب زمزمه مىكرد پوست نوك آلت تناسلى را كشيده آن را با يك ضربه سريع تيغ قطع ساخت و به اين ترتيب طفل را ختنه كرد و سپس روى محل بريده شده را با گردى كه مخلوطى از نمك و آرد هسته خرما بود و پنبه خام بست و سپس حاضرين هلهله و شادى كردند و به پدر او تبريك گفتند . . . . . » براى ختنه كردن اطفال بىبضاعت يك چنين مراسمى برپا نمىشد . نوك آلت بريده شده را يا دور مىانداختند و يا زنان نازائى كه آرزوى بچه‌دار شدن داشتند آن را مىخوردند

--> ( 12 ) - ( مترجم ) A Relation of Some Years Travail , Broadway Ed ; Page 250